تبليغاتX
روزمره نویسی

بعد از 64 روز!

اینم آپدیت

!! نوشته شده توسط | 20:21 | چهارشنبه ششم خرداد 1388 •

عید امد!!!

عید اومدو.................................... هیی

میخواستم عیدانه را اینجا بنویسم ولی پشیمون شدم. گفتم حالا که این همه راه اومدم یه مطلب بزارم!!!

بدجور بیکارم فعلا!!!

بای تا هاااااااااااااااااااای

!! نوشته شده توسط zeus | 17:50 | چهارشنبه پنجم فروردین 1388 •

یه اتفاقه خیلی جالب

واااااااااااااااااااای الان که وارد وبلاک شدم اولش خشکم زد!!!

باورم نمیشد!! یعنی شما هم بودید باور نمیکردید!!!

چشمم به قسمت چپ و پایینه وبلاگ خورد و دیدم یه نفر دیگه به جز من از این وبلاگ دیدن کرده!!!

کافی نت نبودم جامه بر تن میدریدم!!!

همینجا تشکر میکنم از اون دوسته عزیز که از این وبلاگ دیدن فرموده!!!

بای تا هاااااااااااااااای

!! نوشته شده توسط zeus | 21:18 | یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 •

این هفته هه که گذشت بعلاوه یه جلسه امروز

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه هفته ای بود!!!!

تنها مشکل اینه که هیچی یادم نمونده راجع به اون بنویسم!!!

پس چی کار کنم؟؟؟

بزار یه ذره فک کنم؟؟؟؟...........................................................

خوب فکر کردم!!!

ولی باز چیزی یادم نیوم!! فقط یادمه فیزیک تشکیل نشد!!!

یه نفر هم کلاسش تشکیل نشد. اصلا تعطیل بود نمیشد تشکیل بشه!!! اها داره کمکم یادم میاد!!!! گسسته هم مثه تیری که از چله ی کمان رها شده داره پیش میره!!!1

دودره به فامیلتون بگو رعایت کنه!!!

اوله ترمه مغزا نمیکشه!!! در مورد افراد دیگه میشه به استاد ادبیاته اشاره کرد که کلا زیاد مهم نیست!!!

ولی کلاسش چه شلوغه ها!

جون میده واس پیچوندن!!!

کلاس اصول هم قربانش برم تو یه ذره جا 50 نفرو چپونده!!! به واقع سر ویس شدیم. یه ذره اکسیژن نبود. ایشششششششششششششش

اها کلاس اصول هفته قبل تو سایت بود. دله اصول 1یا بسوزه الالخصوص جناب پروگرمر!!!

خبرایه جالبی هم از استاد معلم به گوش میرسه که به واقع جالبه!!!

واااااااااااااااااااااااااااااای چی میشه!!! کلی میخندیم!!!

دندونه مهدی هم امروز اپسه کرده. امیدوار بودم بزنه تو قلبش!!! فعلا که نزده ولی انسان با امید زندس. تهدیدم کرده که سوژش نکنم!!!!!

خشن شده هااااااااااااا.

فک کنم بسه!!!

خیلی نوشتم.

دستم خسته شد!!!

یادم باشه حقوقه خودمو زیاد کنم.

فعلا باااااااااااااااااااااااااااااای تا هاااااااااااااااااااااااااااااای


!! نوشته شده توسط zeus | 12:37 | یکشنبه چهارم اسفند 1387 •

اولین روزمره ی ترم جدید

والا از اول میخواستیم این وبو واس ترم ۲ شروع کنیم که مهدی حول شد. زود رفت ساختش. بیخیال حالا. از این به بعد فک کنم یه ذره مطلب بیشتر باشه اینجا.

 

۲ ۳ روز داغون بودیم. در این دو سه روز فقط دو تا کلاس تشکیل شد. کلاسه استاد کامایلر و کلاسه استاده که اسمشو بلد نیستم (فارسی)

استاد کامپی که پس از نیم ساعت منت سر ما نهادند و اومدن سر فصل ها را عرض کردن. در مورد کلاسه حل تمرین گفتن کسی نیست قبول کنه که فرمانده با نهایت خاکساری و خاکبازیو از این جور چرتو پرتا فرمودن استاد ما گسستمون خوبه ما قبول میکنیم. البته انتظار ندارین که استاد متوجه منظورش شده باشه.

در مورد کلاسه بعدی که عبارت بود از ادبیات و زبان فارسی عمومی یه استاد داغون اومد. نتیجه ی کلاس هم این بوده که دو سه نفر تصمیم گرفتن این درسو حذف کنن. البته من ناراضی نبودم از کلاس. چون اگه یه ذره شلوغتر بشه محل مناسبیه برای خوابیدن. البته این نکته را باید بگم که اندازه ی یه درسه ۴ واحدی باید بریم سر کلاسش.

در مورد دامغون دیگه اینکه غذاهای سلف کماکان در نهایت داغون بودن تشریف دارن. و این ترم هم قراره رژیم اجباری باشم. دیگه همه جای دانشگاه هم بستس.

همین قدر بستتونه.

بای تا های. 

!! نوشته شده توسط zeus | 1:12 | جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 •

سلام

اصلاً یادم رفته بود همچین وبلاگی هم داریم

حافظرو حال میکنی؟

بگذریم

خوب بروبچ چه خبر باز من اینترنت مجانی گیرم اومده(نورمحمد)

میخوام سرتونو گرم کنم

حالا شما بگید با چی گرم کنم؟

1. سشوار

2. اتوی مو

3. آب گرمکن

4. آهنپاره

5. خریداریم

6. نمکیه

7. نونه خوشکیه

چه حالی میده چرت و پرت نویسی

حالا بگذریم

دیگه چه خبر

این جنازه واقعاً جنازه شد احیاناً

عجیب است که خبری ازش نیست

بگذریم

نه یه دیقه نگذرید

.

.

.

حالا بگذرید

ممنون که اسکول شدید

بابا

!! نوشته شده توسط بابا | 20:52 | پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 •

دودره بنویسه من ننویسم؟؟؟ استغفرا.....

خاب اول سلام .

بعدش بگم در مورده یه چند تا از چیزای چرتو پرتی که به ذهنم میرسه.

چی؟؟؟

من چیزه چرتو پرت تو ذهنم ندارم؟؟؟

بله ممنون

چی؟؟ کلا عقل ندارم که بخوام ذهن داشته باشم؟؟؟

بازم ممنون. لطف دارید.

نیگا همین کارا را میکنید ادم دلش میشکنه دیگه.

دلم منم که نازک زود میشکنه.

البته خودمم مطمئن نبودم دارم یا نه!!!!!!!!!!!

ممنون روشنم کردید.

حالا یه چی از دلم بگم؟؟؟

احتمالا نمیخواید بگید دلم نداری که؟؟؟ بگی هم مهم نیست

مهم اینه که خودم میدونم دارم.

یه دل دارم شاه نداره. از خوشگلی تا نداره...به کس کسونش نمیدم... به همه کسونش نمیدم................

چی داشتم میگفتم؟؟ در مورده چی بود؟؟؟ اهاااااااااااااا. دلم.

بدبختی اونم چیزه قابل بیانی نداره. اصلا ولش کن. حوصلم سر رفت.

بای تا های

!! نوشته شده توسط zeus | 23:22 | چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 •

دودره جون

سلام دوستان من الان که دارم روزمره می نویسم بسیار قاطی هستم چون هر روز تا ساعت 1 الی 2 ظهر می خوابیدم اما امروز از خواب نازم زدم که انتخاب واحد کنم اما این سیستم آموزشی سما هی خودشو لوس می کنه انواع ارور ها رو به ما میده!!۱

از قبیل:۱

زمان دسترسی شما شروع نشده است

حالا این ارور خوبیه اون یکی اروره میگه:

زمان دسترسی شما به پایان رسیده است

ما نفهمیدیم کی زمان دسترسی مون شروع شد کی به پایان رسید

بعضی وقتا هم این اروره میومد:زمان دسترسی شما معتبر نیست!

در کل سما جون با این زمان دسترسی ما مشکل داشت!

هر چقدر هم به دوستان مختلف اس میدم ببینم اونا چی کار کردن کسی جواب نمیده!گویا همه خوابن!

البته با خود من بود هیچ وقت انقدر زود از خواب پا نمی شدم .علت این زود پا شدنم جو سازی های یکی از هم اتاقام به نام سمیه که یه سال بالاییه بود

این شخص تا به حال در هر زمینه ای که فکرشو بکنید ما رو اوسکول(به قول دوستان بوتیمار) کرده

مثلا" در مورد انتخاب واحد می گفت حتما حواستون باشه ظرفیتا پر نشه .ترم پیش انتخاب واحد ساعت 8 شروع شده بود وعمومیای باحال تا ساعت 8و یک دقیقه تموم شده بود و ما هم مجبور شدیم تمدن بر داریم

خلاصه کلی ما رو ترسونده بود.

یادم باشه این سری رفتیم دامغان حتما یه پتوز فستیوال روش پیاده کنیم

راستی عمو تو اون وب منظورت از م ت ق میر سید چی بود؟

حوصله ندارم به ذهن نازنینم فشار بیارم .

بـــــــــــــله!بسیار عالیشد*

یکی از هم اتاقی های فیزیکیم الان اس داد گفت میگن انتخاب واحد از ساعت 1 شروع میشه!!!

هر کی هم میدونست و نگفت خیلی نامرده!!خیلی!!

توضیحات:

*

اشتباهی سر هم نوشتم یاد نام خانوادگی یکی از دوستان افتادم.

در نتیجه طبق استقرا------>علیشد

**

علامت تعجبو نقطه ها نمیدونم چرا اینتوری شدن!خودتون درست ببینید!

 

!! نوشته شده توسط | 10:1 | سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 •

از دودره...

قصدم از این پست این بود که

۱) یه ذره به روز شه

۲)آبرو داری شه

۳)یه بار یه پستی زده باشیم

۴)عرض ادب

همین!

 

 

!! نوشته شده توسط | 19:18 | شنبه دوازدهم بهمن 1387 •

انواع کرم ( به شخصه تا حالا 5 تا شو امتحان کردم

این مطلب کپی است 

* کرم ضد آفتاب را به کف پایتان بزنید !


* روز تولد هسرتان گلاب را داخل شیشه عطر بریزید و به عنوان یک عطر خارجی گرانقیمت به او هدیه بدهید !

* برای شوخی یکی محکم بزنید پس گردن بابا بزرگ نود و نه ساله تان !

* توی باک ماشینتان چایی بریزید تا خستگی اش در برود !

* توی کیک تولد همسرتان نارنجک دست ساز بگذارید !

* شب امتحان ، قرص اکس بخورید تا خوابتان نبرد !

* وسط دعوا با دماغ بزنید تو مشت طرف مقابل !

* سر جلسه امتحان به دختر مورد علاقه تان جواب های اشتباه برسانید !

* نصف شب زنگ بزنید به اورژانس و بگویید : من مرض دارم ، بیاین منو ببرید !

* سی دی عروسی خودتان را غیر مجاز ، تکثیر و در بازار پخش کنید !

* در جلسه خواستگاری ، وقتی عروس خانوم به شما چایی تعارف کرد ، اول آدامستان را با مقادیری تُف ، از دهانتان خارج کنید و داخل سینی چایی بگذارید و بعد یک چایی بردارید !

* هر وقت برای استادتان ، اعتراض کتبی نوشتید ، در آخر اعتراض قید کنید که اگر نمره تان را ندهد ، ماشین و یا خودش را منفجر خواهید کرد !

* به گدای کنار خیابان ، به جای پول ، آدرس مراکز کاریابی را بدهید !

* تنهایی بروید ماه عسل و وقتی برگشتید به همسرتان بگویید : آخ ببخشید عزیزم ، یادم رفت تو رو با خودم ببرم !

* روز بازی پرسپولیس با ابومسلم ، وسط تماشاچی ها بنشینید و با صدای بلند ، استقلال را تشویق کنید !

* روی درخت توت جلو منزلتان یک سطل پر از میخ و سوزن جا سازی کنید تا هر کسی برای توت خوردن تکاندش آبکش بشود ! 

* توی تنگ ماهی قرمز یک کیسه نمک خالی کنید تا آب شور بشود و ماهیتان فکر کند تو دریاست !

* بعنوان اولین شام زندگی مشترک برای همسرتان لوبیا با باقالی و کمی نخود درست کنید !

* شلوارتان را چپه بپوشید تا کسی نتواند دست توی جیبتان کند !

* بجای موز توی میهمانی به مهمانان آدامس موزی تعارف کنید و بگویید بفرمایید موز MP3 !

* داخل سوراخ قفل در مغازه های محله تان میخ بکنید !

* هر روز که همسرتان را می بینید به او بگویید : اِ ... اِ ... نسبت به دیروز چقدر پیر تر شدی !

* اتوی داغ روی صورتتان بکشید تا چروکهای پوستتان بر طرف شود !

* تا سال دیگه هر کس از شما ساعت پرسید بگویید قدیم یا جدید ؟!

* به راننده اتوبوس شرکت واحد بگویید : به جان خودم اگه ایندفعه بلیطمو پاره کنی دیگه بهت بلیط نمی دم ! 

* سر جلسه امتحان به مراقب بگویید : برو اونطرف تر وایستا ! جلوی دیدم رو گرفتی ! نمی تونم برگه کناریم رو خوب ببینم !

* لاستیک ماشینتان را با دهان باد کنید !

* پیراهن را روی کت بپوشید !

* از سمت راست ماشین گشت نامحسوس پلیس ، با سرعت 180 تا سبقت بگیرید !

* توی قوطی کبریت کنار اجاق گاز را پر از ترقه کبریتی کنید !

* از جیب پدرتان پول بردارید و داخل کیف مادرتان بگذارید !

* توی سینما عینک دودی بزنید !

* ماست را با چنگال بخورید !

* از پدرتان بپرسید که نمیداند کجا از این سی دی های مستهجن می فروشند !

* در مجلس خواستگاری ، به پدر دختر ، سیگار تعارف کنید ! 

* سر جلسه امتحان مدام از مراقب بپرسید : آقا میشه با خودکار قرمز جواب بدیم ؟!

* هندوانه را با پوست بخورید و هرکسی پرسید چیکار میکنی بگویید تمام خاصیت میوه تو پوستشه !

* به تویوتا کمری قالپاق پیکان بزنید !

* به جای شمع توی کیک تولد همسرتان ترقه کبریتی بگذارید !

* با توپ فوتبال پینگ پنگ بازی کنید !

* سر قبر میت تخمه کدو خیرات کنید !

* با موتور گازی تک جفپا رو زین بزنید !

* سر گلاس تربیت بدنی جلوی استاد سیگار بکشید !

* در اعتراض به کیفیت غذای سلف دانشگاه ، اعتصاب غذا کنید تا بمیرید !

* روز دامادی دوستتان برایش دسته گل گلایل با روبان مشکی بفرستید !

* برای شوخی با دوستتان ، توی کیفش یک مار سمی بیندازید !

* جهت صرفه جویی در مصرف برق ، نصف شب توی جاده با چراغ خاموش رانندگی کنید !

* گوشی موبایلتان را با میخ داغ سوراخ کنید تا بتوانید از داخلش نخ رد کنید و بیندازید تو گردنتان !

* وسط تابستان کفش صندل را با جوراب کاموایی بپوشید !

* به همسرتان در روز تولدش کفن هدیه بدهید !

* روز دامادیتان موهایتان را از ته بتراشید !

* دو روز قبل از امتحان جزوه همکلاسیتان را بگیرید و دو روز بعد از امتحان به او پس دهید !

* زنگ در خانه خودتان را بزنید و فرار کنید !

* ژله را با نی بخورید ! 

* پولهایی که در خیابان , مردم جلوی فقیر ریختند را جمع کنید و داخل صندوق صدقات بیندازید !

 

!! نوشته شده توسط zeus | 18:55 | شنبه پنجم بهمن 1387 •

بشنو از jack چون حکایت میکند!

با عرض سلام حضور تمامی دوستان که به شدت با امتحانات سر و کله نرم میکنند!!!!!!!!!!

ورودم را صمیمانه به خودم تبریک میگویم!!!!!!!!

امیدوارم که بتوانم جو وبلاگ را دوستانه تر کرده و هر چه بیشتر گرمی ببخشم(مواظب باشید نسوزید!!!!)

خوب بهتر است برویم تاریخ بخوانیم.

شنیده ام عبدلی به هیچ کس رحم نمیکند و دانشجوهایش مثل برگ خزان می افتند.

پس فعلا بای.

!! نوشته شده توسط jack | 17:29 | شنبه بیست و هشتم دی 1387 •

امتحان اول(فرار بزرگ)

خواب بالاخره یه سوژه پیدا شد من درباره اش بنویسم. داشتم از این بیکاری میمردم.وای خدا را شکر. دسته مخترع امتحان درد نکنه. اونم از نوع ترمش. بخوایم در خواست بدیم که امتحانا زیاد بشه باید به کی بگیم؟؟ امتحان زبان از نوع زبان اونم انگلیسیش. قبل از امتحان به دلیل اینکه فقط درسای 7 و 9 و 11 را با دو تا از ورقا خونده بودم  فقط واس این اومدم که یه نمره ی تکه نزدیک به ده بگیرم که واس معدلم خطرناک نباشه( یعنی خطر مشروط بهم نزدیک نشه). البته نتیجه زیاد خوب نبود ولی افتضاح هم نبود. حداقل ترم بعد دیگه با استااااااااد عرفانی کلاس ندارم.

دیگه در مورد شب امتحانه خوابگاه حرف زدن هم لذتی داره که چند تاش جالب بود. یکی خودم که به جای انگلیسی داشتم ترکی یاد میگرفتم- گادی هم میخواست صبح جمعه درس بخونه ولی دید هنوز 24 ساعت به امتحان نشده پس رفت شلم بازی کرد. از اون ور مهدی مثه همیشه با اون صدای نکرش تلفن صحبت میکرد واس همین وقت نکرد بخونه( البته به نظر من بزرگترین فرارو تو امتحان امروز خوده...... کرد- خدا شانس بده)- بلیدم هم که اکثر وقتشو یا خواب بود یا های های میکرد- بابایی فقط مثلا داشت میخوند(خائن)

به بابایی هم میگم خاطرات امتحانو تو اون یکی وب بنویسه.

همین دیگه. بستتونه. البته امتحانم زیاد سوژه نداره ولی از هیچی بهتره.

همین دیگه. بستتونه.

بای تا های

!! نوشته شده توسط zeus | 18:47 | شنبه بیست و یکم دی 1387 •

خاب سلام. ببخشید چند روز تشریف نداشتم و به کلام زیبا و دل نشین خود روح شما را جلا نمیدادم و شما را از منجلاب روز مرگی به در نمی اوردم.( قربونم برید). حال  پس از چندی رجوع کرده و میخواهم با کلام جان بخش خود به شما جان تازه ای بخشم. شروع نمایم بدین که در این چند صباح به دور از شما به من چه گذشت. در روز نخست  اتفاق خاصی نیفتاد. در روز دوم هم اتفاق خاصی نیفتاد. در روز سوم هم متاسفانه اتفاق خاصی نیفتاد. در روز چهارم نیز تا اینجای کار اتفاق خاصی نیفتاده.پس من در این روزمردگی چه بنویسم؟؟ در احوالات وبلاگ اصلی که تامل کردم دیدم وبلاگ روح نداره. روح کجاست؟؟ روووووووووووووح؟؟؟؟

 

 

 ممنون که خوندید.

 

زئوس

!! نوشته شده توسط zeus | 19:38 | یکشنبه پانزدهم دی 1387 •

تسلیت

همین یه بیتو میگم چون خیلی دوسش دارم . از استاد شهریاره. بقیشم تو ادامه ی مطلب میشه دید. یعنی خواستید برید اونجا ببینید

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط zeus | 23:36 | پنجشنبه دوازدهم دی 1387 •

سلام

کاری نداشتم فقط می خواستم بگم بابا اینجا بابا اونجا بابا همه جا

ممنون که خوندید

بابا


!! نوشته شده توسط بابا | 18:51 | پنجشنبه دوازدهم دی 1387 •

نیاز مندیها

دست در دست یکدگر گذاریم و قلک های خود را برای خریدن یک ساعت زنگ دار برای دودره و جنازه هدیه کنیم.

شما چرا همش دیر میاین این توهینه به همکلاسیاتون. واه واه واه ایشششششششششششششششش

                                                                          از طرف خانواده های حیدری- داورزنی و جمعی از                                                                          دوستان و اشنایان

!! نوشته شده توسط zeus | 17:11 | پنجشنبه دوازدهم دی 1387 •

امتحان عملی اصول

186 صفحههههههههههههههههههههه؟؟؟  اخه عبدلی چی بهت بگم؟؟ مگه همه بیکارن مثه تو برن 186 صفحه از این خزئبلاتا را بخونن؟؟؟( البته جسارت نشه ها- تاریخ خوبه ولی به زبانه عبدلی  چیزه) .  دیگه اینکه اصول اتفاق خاصی نیفتاد به جز اینکه تا میشد طول کشید. در پایان کلاس تاریخ نیز شاهد برخوردی از نوع نزدیک بودیم که من به جای ابجی فانی ترسیدم. اخه مجید جان این چه وضع جلو اومدنه؟؟؟

دیگه اینکه امتحان اصول هم واس من یکی خوب بود. فقط نمیدونم چند نمره بود. یکی به م خبر بده لطفا.

بعدشم که برگشتیم تهران تقریبا همه بودیم. زیاد خوش نگذشت. قطار روح نداشت.

در ÷ایان هم رسیدم ÷یش مامانم الانم حالم خوبه ممنون.

همین دیگه

بای تا های

!! نوشته شده توسط zeus | 16:38 | پنجشنبه دوازدهم دی 1387 •

یه کاره خوب البته به نظر خودم

اگه هر کی یه قاب طراحی کنه و بفرسته واسه وبلاگ ممنون میشم. بهترینو بزاریم تو وب. ممنون میشم ازتون اگه یه چند دقیقه وقتتونو سر این کار به هدر بدید. باتشکر بوشف............... چیزه    zeus

!! نوشته شده توسط zeus | 15:17 | سه شنبه دهم دی 1387 •

عرض تبریک

سلام به همه کامپیوتری ها

اولین مطلب رو تو یه وبلاگ گذاشتن انصافاْ چه حالی میده

هرکی پایس تو این وب هم بنویسه به مدیر (ZEUS) بگه تا واسش یکی باز کنه

البته زیوس میدونه که قالب واس منه یعنی کسی حق دست زدن بهش رو نداره

زیوس میدونی نه؟؟؟

!! نوشته شده توسط HEAD MAN | 10:32 | دوشنبه نهم دی 1387 •

RSS